The United PR1 Friends

This weblog is for Iranian,Tabrizian,Farzaneganian,pr1 friends. We've been friends since 4 years ago. About 33 people,with 33 quite different attitude to everything that gathered together.

Friday, August 25, 2006

آدامس و نان سوخاری آنلاین

با نهایت تاثر و تالم
باید عرض کنم که عمل جراحی موفقیت آمیز بود
...
آقا ما رفتیم تو مطب ... دکی از اتاق اومد بیرون یه قیچی گنده (البته بیشتر به سیم چین شباهت داشت) آورده باز و بسته اش میکنه و می گه : ... دخترم آماده ای
گفتم دکی جون تا چند ثانیه قبل آماده بودم...بعدش منشیش میگه ... آخی بمیرم تو اینهمه عرق کردی ؟؟؟ من : نه خانوم الان از حموم اومدم موهام خیسه!!
این تازه مرحله ی اول روحیه دادن بود ... خوب شد ازم نپرسیدن اسمم چیه
حالا رفتیم تو نشستم رو یونیت... عینکمو در آوردن ... بعد دکی اول یه پاشنه کش در آورده... کرد تو لپم بعد دو سه تا آمپول خر کش زد تو پک و پوزم ... من تا آمپولا رو دیدم شهادتینو خوندم .
بعد دکی چاقوشو در آورد ...من نفسمو با صدای بلند تو سینه حبس کردم ... دکی گفت چیه ؟ خودت خواستی من که گفتم این عمل باید تو بیهوشی عمومی انجام بشه !!! _بابا دکی روحیه _بعد دکی دریل!! شو در آورد ...دخترم درد داشتی بگو ها
بعد دریل نوبت میخ طویله و چکش بود... دکی انگار میخواست تو فک من چادر علم کنه ... این تیکه اش افتضاح بود ... اگه خانم منشی
(نرس) دائما در حال چکش کاری دکتر نمی گفت تموم شد تموم شد حالا به ملکوت اعلی پیوسته بودم
البته این عمل وقیح نه 1 بار بلکه 3 بار تکرار شد ... دکی هم میگفت ...دخترم باید تمام بافت هایی که در دوران جنینی تشکیل شدنو از بین ببریم ...بابا دکی روحیه
حالا این دکی قرص روحیه یه خط در میون می پرسید ... دخترم خوبی ؟
خلاصه .. . حالا نوبت رسید به باز کردن پیچ های دستگاهی که تو دهنمه ... 10 بار بازش کرد یاور کنید احساس می کردم الانه که فکم از جاش در بیاد ... دکی هم شروع کرده که ای ول خیلی عملش توپ شد ... دخترم احساس فشار میکنی ؟ بذار بخیه ها رو بزنم بعد میبندمش .... بابا دکی جون مادرت ببند ترکیدم... تازه وقتی بخیه هارو میزد بی حسیش رفته بود و من کاملا بخیه هارو احساس کردم
خلاصه بخیه ها رو زد و گفت ... دلم نمی آد ببندمش ... بعد در همون حال برای من انتخاب رشته کرد و برق و الکترونیک شریفو تجویز کرد ... بابا دکی ببندش مردم
.....
جالبه دختر دکی هم اونجا بود مامانم ازش پرسید ... یلدا جان شادی در چه حاله؟ یلدا: افتضاح ... از اینجا تا اینجاشو بریدن.. خون داره می آد... بابا اینا خانوادگی قرص روحیه ان
حالا اومدیم خونه و دکی گفته اگه درد داشت این آمپولا رو بش بزنید منم از شدت درد داشتم گریه میکردم ولی می گفتم آمپول نمیزنم ...آخرش آمپولو زدم ... دکی در منزل ما (علی ) بعدا فرومدن اینا مواد مخدر بود زدین ها.. منم گفتم امشب باید منوببندین به تخت... شبو گرفتم خوابیدم اما فرداش باور کنیم نئشه بودم ... خمار بودم ... تا پا می شدم سرم گیج می رفت یعنی دقیقا تا 5 بعد از ظهر
پنج شنبه خوابیده بودم ...جون شما خیلی حال داد همچین بام مهربون بودن.. البته منم ناز نکردم ها ...
شب پنج شنبه مامانم گفت یه آمپول دیگه بت بزنم دردت خوب شه ؟
گفتم نه مرسی عوارض آمپول قبلیه خوب شده ولی هنوز جاش درد می کنه
خلاصه ما کماکان منتظر کمپوت های آنلاین شما هستیم
همینجا از کلیه ی کسانی که بهم زنگ زدن یا برام ایمیل زدن یا آفف لاین گذاشتن تشکر میکنم... البته سر و جمع با خودم می شدن 5 نفر
فرزانه.. شبنم ... خزر ... نازیلا.. ممنونم بقیه هم ایشالاه به زودی جبران میکنن... لطفا ای میل بزنید اینطوری با کلاس تره

6 Comments:

  • At 8/25/2006 4:52 PM, Blogger Elshan said…

    hoy bashar!
    barat off gozashte boodam,offhat 1 khat dar meian mippare be man che?:D
    zood bash azam tashakkor kon!:D

     
  • At 8/25/2006 11:26 PM, Blogger KHALE Shadi said…

    baba elshan mamnoonam

     
  • At 8/26/2006 9:16 AM, Blogger Elshan said…

    eh? babaye kelas ke shabnam bood:D
    fekr konam az khejalatam dar oomady:D

     
  • At 8/29/2006 7:48 PM, Blogger Zahra said…

    اصلا مهم نيس كه تو درد كشيدي يا نه مهم اينه كه قيا فه ت خيلي باحال شده شبيه شخصيت هاي كارتوني شدي

     
  • At 9/06/2006 11:05 AM, Anonymous Anonymous said…

    salam, man ferinam. nemidunam chi shode daghighan, vali az shavahed be in natije residam ke baiad begam, mobarake azizam!

     
  • At 9/06/2006 3:05 PM, Blogger KHALE Shadi said…

    ferina age midunestam olampiad inghadr tasire manfi dare omran nemizashtam beri

     

Post a Comment

<< Home